|
نخــــــــست ازهمه باعرض سلام خسته نباشید،محبت های بی پایان واحترامات قلبی خویش راخدمت شما همسرگلم تقدیم نموده وازطریق شما ســــــلام های گرم خود را که ازقلبم سرچشمه گرفته است بحضورفامیل های محترم تان نثارمیدارم امیداسـت سلام های ناجیز بنده را قبول علیک فرموده ممنون سازید.
دوم:{عروسی من،همسردوست داشتنی ام}را بــــــرای خودت ازصمیم قلب این عروسی را تبریک عرض نموده.ازخداوند بخشاینده مهربان موفقیت هاوکامیابی های شایان برای تان آرزومیکنم .میگن سال که نیکواست ازنام اش پیدااست این عروسی ما بسیاربه یک روزخوب،مقدص وپاک تجلیل میشود اولاً اینکه روزمیلاد پیغمبربزرگ اسلام عزیزحضرت محمد"ص" بود ودوماً روز نو روز بسیاریک روزخوب است تمام گل های طبیعت ها تازه بازشده لبخند میزند وهمچنین محبت هاوعشق من توهم پررنگتر وزیبا تر وصمیمی ترمیشود ازخداوندبخشاینده مهربان خواهشمندم که همیشه اینچنین روزهای مبارک را نسیب ما بگـرداند.آمین
پیام تبریکیه سال نو1387: بهترین تبریکات خویش را بمـــــــــــــناسبت حلول سال نو1387را حضورفردفردشما،فامیل های محترم ،دوستان گرامی وبه مهمانان عزیزالقدرتان تبریک عرض نمـــــــــــــــــــــوده سال نو1387را مملو ازخوشـــــــــــــــــــــی ها وموفقیت ها برای همه ازخداوندبزرگ خواهانم.سالیکه گذشت برای هردو ی ما سال بود پرباریعنی سال نامزادی من وخودت عــزیزم فعلاً به فضل برکت خداوندبرزگ مهربان گام بگام وموفقانه به سوی پیشرفت صمیمیت های فامیلی ومحبت های شایان برای هردوما نسیب میشود. انشاالله . یک بار دیگر سال نو۱۳۸۷را به شما مبارک بادعرض میکنم عزیزم خیلی خیلی ازطی دلم دوستت دارم جیگر وگلم ازخدای بزرگ آرزو میکنم همیشه تورا مثل گل تازه وخوش بوءنگهدارد ولی نه عمرت رامثل گل
من بسیار آرزو داشتم به بهترین روز زندگی خود به خانه باشم ولی متاسفانه ازطرف فامیل محترم شما برای بنده اجازه داده نشد که به روز شالانگشترمهمان نخواسته به خانه شما میشدم. من نمیدانم مشکل درکجا است واگرنه من احترام خاص بشما وفامیل محترم تان دارم و باورکنید من به پدرجان ومادرجان شمامثل پدرومادرخود میبینم وهمچنین قیام الدین، جمال الدین وسراج الحق را خیلی دوست دارم ولی متاسفانه باید بگویم که بنده این محبت وصمیمیت ها را ازطرف آنها احساس نمیکنم نمیدانم چرا؟
دلیل نیامدن من هم درخانه این بوده که نمیخواستم اوقات پدرجان وبرارهای عزیزشمارا تلخ کنم چرا که خوب میدانم آنها بنده را دوست نداردخوب دیگه این قسمت بوده کارخود را کرد دراینجا گناهی من چیست؟ اگرازمن خوش شان نمیامد دوست نداشت چرا من رابه عنوان دامادخود انتخاب کرد بله انتخاب شان قابل قدراست ولی نباید دیگه اینکارهارا کند بنده که گناهی ندارم به این کار
این روز ها هیچ گاه ازیادمن نخواهد رفت چرا که اینروز ها به تمام خوبی ها وبدهایش به دفترچه خاطراتم درج میشود من ازروز اول نامزادیم دفترچه خاطرات جداگانه به این روزهای پرخم پیچ خود اختصاص دادم اگرمن صدساله هم شوم این روزهارافراموش نکرده به قیام الدین خواهم گفت:که این چی قانونی بودکه بالای من تطبیق کردیدمن آدمی هستم که هرکسی بامن تماس تلفنی هم کرده باشد همان تاریخ وساعت آن را درج دفترچه خاطراتم میکنم این روزهاکه مهم ترین روزهای زندگی من بودعنوانین درشت دادم که خوب خواننده گان محترم به این خاطرات بنده متوجه بشم که به سرمن بی جاره چی گذشته است.بنده ازشماهیچ گله ی ندارم هرچی دارم دردمی کشم ازدست جناب محترم قیام الدین خان برادرشما است آن روزهمیشه به یادم است(یک روزکه به قیام الدین گفته بودم تلفن رابده به ... دلم گرفته میخواهم همرای ... صحبت کنم آنوقت برای من قیام جواب رد داده بود وهمچنین برای من خیلی حرف های بی رفت زده اعصاب من راخوردکرده بودمن هم بچه همان محل هستم قیام الدین رابه تمام معنی میشناسم قیام چی کاره بودوفعلاً چی کاره است.بایداین راهم بگویم که من قست توهین ویاشخصیت کشی قیام الدین خان ندارم فقط این درد دلم است که دارم میگم )
همیشه من ازخودم این سوال را میکنم اخه چرا چرا من حق صحبت کردن مستقیم که هیچ ندارم حتی تلفنی هم حرف زده نمیتوانم به همسرم چرا این هم شد روزگار یعنی چی ای خدایا! چی کارکنم دارم دیوانه میشم دلم میخواست ازجای زن بگیرم که احترام ازهردوطرف داشته باشیم ولی نشد. احساس گناه میکنم به این کارخود من هیچ وقت محبت به همسرم داده نتوانستم این همه گناه فامیل محترم نامزاد بنده است .من هرگز نتوانستم به نامزاد عزیزم محبت، عشق،علاقه که به دل دارم به نامزادم ابرازکنم.
بایدفامیل محترم نامزاد بنده این رابفهمد که دوران نامزادی دوران شناخت ،معرفت،درک کردن حساسیت های هردوجانب است.
سوال : اگرمن وهمسرم هیچ گاه همدیگررا نبینیم البته دردوران نامزادی شما آینده تشکیل خانواده ما را چی گونه ارزیابی میکنید؟ آیا ما زبان همدیگر را میفهمیم ؟ منظورمن بردن کلمه (زبان)شناخت دقیق و یافتن حساسیت های هردوی ما است یعنی ذوق وسیله،رفتار وگفتار{خدای نخواسته نشود که گفتمان صمیمی مابه علت عدم شناخت دقیق مان به جنگ دعوئ تبدیل شود) شناخت دقیق همسران در دوران نامزادی به نظرمن رفع تمام مشکلات یک خانواده به شمار میرود(زن گرفتن این نیست که بگیربیارخانه دیگه بی خیال باشی)نه اینطورنیست دوستان محترم یک عمر شما باید به همسرتان زندگی کنید شمایاید به این کارتان دقیق باشید
فامیل های محترم باید این نکته را بسیارخوب متوجه شونداگر این کار ناشایسته را میکنند بدانندکه به حیات دخترشان بازی میشود. از فامیل های محترم جداً تقاضا دارم اینکه حق انتخاب، صلاحیت زندگی کردن درخانواده را از جوانان خودغصب نکند دخترویاپسران خود را که نامزاد کردید لطفاً بگزارید که با نامزاد خود خوب شناخت کامل پیداکند چرا که تمام عمر خود را پسرویا دختر نازتان به همسرآینده خود سپری میکند نه به همرای شما باید آن روز هارابه خاطربیاورید.که شماهم زمانی عروس وداماد بودید. حالا بزاریدپسرها اولادهای تان هم عروس وداماد خوب ومهربان به همسرآینده خودباشنده.حق انتخاب درزندگی صلاحیت هرشخص است. این رفت آمد خانواده گی است که محبت وصمیمت های خانواده گی را انکشاف میدهد وضمنان دریک خانواده اعتماد امین بودن وعدالت را درنظرگرفتن نقش اساسی را ایفامیکند( خلاصه با ایمان بودن)
دیگه زیاد وقت گران بهای شماخوبان را نگرفته فرد فرد شما عزیزان را به امید دیدار بعدی به خدای بــزرگ ومهـــــــــربان می سپارم.
سلام صد سلام به تمام عاشقان واقعی که به وصل هم نرسیده اند. بنده هم یکی ازعاشقان واقعی هستم که مدت ها است از یک زاویه رنج میکشم. به سن ۲۵سالگی به دختر همسایه نامزاد شدم یک بردرزنم است به اسم قیام خیلی خیلی احمق بی تربیت است مارا کوشش میکند که همیشه ازهم جدا ودورنگهدارد جالب ترازهمه این است که اگرخواهرش بامن تماس تلفنی داشته باشه اگربرادرزنم خبرشود که خواهرش بامن تلفنی حرف زده است همان روز به سرنامزاد من قیامت است بخاطراین کارهمه روزه بی جاره لت کوب میشه ازدست برادراحمق خود. امید وارم شما به این رقم خانواده خیشی نکنید. اگرخیشی کردید بدانید که خود را بدبخت کردید. بنده خودم کارمند دولت هستم بعدازمدت ها میرم خانه خودمان بازهم نمیتوانم نامزاد خود را ببینم ازاین روزگارخیلی خیلی خسته شدم( ای خدایا چی کارکنم خودت راهنمائیم کن من بی جاره هستم کمک ازخودت میخواهم ) نمیدانم اشتباه من درکجا بوده که به این مشکلات بزرگ روبرو هستم دوستان گرامی ازشماهم خواهشمندم که به این طورخانواده پیوندفامیلی برقرارنکنید من اشتباه کردم برای هفت پشت ما بس است. توجه توجه دوستان = اول باید خوب دقیق ِ شناخت داشته باشید ازفامیل عروس بعداْ به فکر ازدواج به دختر آن خانواده محترم باشید این مسله یک سال و دوسال نیست دوستان گرامی . این راهی را که شما انتخاب میکنید یک عمر را سودا است باید به این کارخود دقیق باشید با صبرحوصله کارکنید البته با مشوره فامیل محترم خود .
نمی دانید من فعلاْ چی حالی دارم بخدا روز جمعه اول نو روز مورخ۲۹/۱۲/۱۳۸۶ روز عروسی من است یعنی درتمام عمرم بهترین روز زندگیم است ولی متاسفانه ازطرف خسرخیل برای من گفته شده که به عروسی نیایم نمیدانم چرا ؟ خودتان رقیقاْ محترم قضاوت کنید آیا این درست است من به عروسی خود آمده نتوانم؟ من به اینطور روز مهم وضروری وسرنوشت ساز خود آمده نتوانم این زندگی برای من چی معنی دراد؟
عروسی کردن به این دخترهمسایه بسیار احساس گناه میکنم نمیدانم چرا ( ای کاش میشد سرنوشت را ازسرنوشت ) ولیییییییییییییییییییییییییییییی متاسفانه نمیشه
به امید موفقیت های مزید شما دوستان عالیقدر تمامی شما رقیقائی عزیزم را به خداوند یکتا می سپارم خدانگهدارشماباد
دلم گرفته بخدا نمیدانم دارم چی تایپ میکنم اگر زیاده روی کردم من را به بزرگروای خود ببخشید اخه خیلی دلم گرفته بود. دلم دیگه شکسته است. میخواهم ازکشور خارج بشم بخاطراین عروسی که به دل من نیست دلم میخواهد این دختر را سیاه بخست کنم تا خانواده آن بداند که داماد یعنی چی رفتاربدرا باید جواب بد داده اگرمن میدانستم به این جور خانواده طرف هستم هرگزعروسی نمیکردم نمیدانم چی مرگم شده بود به این خارنواده روابط فامیلی برقرارکردم دارم لحظه به لحظه دلم میشکند ای خدا کمک کمک کمک میخواهم ازاین حس بد من را نجاد بده .
من یک جوانی هستم که فعلاْ ازهمه جیز بدم میاید. کم کم داره ازخودم هم بدم میاید.
درپایان ازخداوند بزرگ یک خواهش دارم اینکه هیچ گاه جوانی را نا امیدنسازد. |